اینجا زندگی جریان دارد...

خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

با تو هستم ای مسافر... ای به جاده تن سپرده... ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده. منو از یاد تو برده... هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره... گل به گل گوشه به گوشه... تو رو یاد من میاره...با تو من چه کرده بودم؟ که چنین مرا شکستی؟؟؟بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی...به گذشته برمیگردم به سراغ خاطراتم...تازه میشم از دوباره... از تو داغه خاطراتم..."به تو میرسم همیشه در نهایت رسیدن"...هر کجا باشی و باشم به تو برمیگردم حتما... این تویی همیشه ی من... توی آیینه ی تقدیر... با همه شکستم از تو، نیستم از دست تو دلگیر...با تو من چه کرده بودم؟؟ ظهر برای ناهار دخترخاله ز زد گف بیاین اینجا، عصرم با آجیا و دخترخاله پیاده رفتیم امام زاده وسطای راه اسنپ گرفتیم، بعدشم اومدیم دم خونه آجی ماشینو برداشت که دخترخاله رو برسونه و با فانینا برن خرید. من نرفتم. اومدم استراحت کردم نماز خوندم. آجی و فانینا اومدن برام آش آورده بودن(امروز هوس کرده بودم و آجی یادش مونده بود برام از بیرون آورده بود)خوردم و قرار شده بود دخترخاله شب بیاد، من تند تند ماکارونی دم دادم (تمام کارا رو درحالی انجام دادم که همون بغض لعنتی چسبیده و ول کن نیست...الانم دراز کشیدم و منتظرم دخترخاله بیاد ببینم حالم بهتر میشه. کل روزو حالم به شدت عجیب غریب بود... یه دلتنگی بدی عجیب بیخ گلومو گرفته. کمدو وا میکنم پیراهنای آویزون اتو اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

خداروشکر که هستی عزیزم،خداروشکر که انقد دستات قشنگ اشکامو پاک میکنه.بالاخره به زور راضیت کردم بری بخوابی. امشب مهمون داشتیم از اون راه دوریا که شبم تو اتاق ما میخوابن... و تو پیش داداش میخوابی.مجبور شدی بری. هرچقد تو و خاله و دختر خاله(ر) اصرار کردین برم اونجا روحیم عوض شه نرفتم...قرار بود برم تو خوب میدونی چرا نرفتم... همتون امشب گفتین تو که همیشه امیدواری تو که همیشه توکلت به خداس تو که فلان و... خدایا قوت قلبم... این چن روز بال بال زدنمو میبینی؟؟ میبینی چقد دیروز به زور نفسم بالا اومد... دیدی جانانم داره آب میشه از وقتی حالمو دیده؟؟ انقد این بغض و فکرو تو خودم کشتم امشب یهو ترکیدم جلو مهمونا. خدایا کنارم باش و مراقب حالم باش. اینجا زندگی جریان دارد......

ما را در سایت اینجا زندگی جریان دارد... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 20:23

صفحه بندی